
تق تق تق تق ای وایِ من !!! اینکه می کوبد به در ، دوباره «من» ست. دستپاچه ام باور کن. دل آشوبه ام تمامی که ندارد لامصب لاکردار. سیل قطره هایِ شور بی مصرف از گونه ام سرازیر میشود وقتی نگاه ملتمسانه یِ چیکو را میبینم وقتی همه یِ هیجان بازی اش را از ترس هجوم افسردگی بی موقع ام پشت خوابی اجباری قایم میکند. از خودم متنفر تر میشوم که ای وایِ من ! چه بی وقت سر و کله یِ دردهایِ مزمن ِ کج و کوله پیدا شده!!! +چیکو...کندی ... بازی کنیم !؟. جهنمم کنار شما بهشت است....
ادامه مطلب