
یه وقتهایی هست حتا اگرم نخواهی , گذشته تو را می مکد درون خودش و مجبورت میکند فرم به فرمش را با رگ و پی وجودت حس کنی و اشک هایت قل قل میجوشد از پلک هایت سرریز میشود. آن موقع است که همه ی روز بدن پر دردت را عاطل وار یدک میکشی و تنها تو میمانی و تجربه ای غم انگیز از مرور گذشته. + مرگ - حادثه ی خوف انگیزی - که میتواند خرامان ، در لحظه های سرخ صبح وارد شود و قلب مادر از تپش بیافتد. ...
ادامه مطلب